مرتضى راوندى
129
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سرآمد تمام اشعار صوفيانهايست كه در قرن هيجدهم ميلادى ( دوازدهم هجرى ) سروده شده و از حيث استحكام الفاظ ، و بيان معانى دشوار ، به زبان فصيح عارفانه در ادب پارسى كمنظير است . » در وصف اقليم عشق گويد : اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت هم اين و هم آن دل فداى تو چون تويى دلبر * جان نثار تو چون تويى جانان دل رهاندن ز دست تو مشكل * جان فشاندن به پاى تو آسان راه وصل تو راه پر آشوب * درد عشق تو درد بىدرمان بندگانيم جان و دل بر كف * چشم بر حكم و گوش بر فرمان گر سر عشق دارى اينك دل * ور سر صلح دارى اينك جان دوش از شور عشق و جذبهء شوق * هر طرف مىشتافتم حيران آخر كار شوق ديدارم * سوى دير فغان كشيد عنان چشم بد دور ، خلوتى ديدم * روشن از نور حق نه از نيران « 1 » هر طرف ديدم آتشى كان شب * ديد در طور موسى عمران پيرى آنجا به آتش افروزى * به ادب گرد پير مغبچگان همه سيمين عذار و گل رخسار * همه شيرين زبان و تنگ دهان « چنگ و عود و دف و نى و بربط » « 2 » * شمع و نقل و مى و گل و ريحان ساقى ماهروى مشكين موى * مطرب بذلهگوى خوش الحان مغ و مغزاده ، موبد و دستور * خدمتش را تمام بسته ميان من شرمنده از مسلمانى * شدم آنجا به گوشهاى پنهان پير پرسيد : كيست اين ؟ گفتند : * عاشقى بىقرار و سرگردان گفت : جامى دهيدش از مى ناب * گرچه ناخوانده باشد اين مهمان ساقى آتشپرست و آتشدست * ريخت در ساغر آتش سوزان چون كشيدم ، نه عقل ماند و نه هوش * سوخت هم كفر از آن و هم ايمان مست افتادم و در آن مستى * به زبانى كه شرح آن نتوان اين سخن مىشنيدم از اعضا * همه حتى الوريد و الشّريان
--> ( 1 ) . نار ، آتش ( 2 ) . آلات موسيقى